آن چه نگارش اين يادداشت را مقدر نمود تجمع اخيري بود كه در دانشكده ي علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي اتفاق افتاد كه (8 آبانماه) طي آن تجمعي در اين دانشگاه برگزار شد. متأسفانه مازيار سميعي دوست ارجمند و عزيزمان نيز دستگير شد كه اميدوارم هر چه زودتر آزاد شود چرا كه جاي انديشمند زندان نيست.زندان جاي بهكاران و بزهكاران است نه دانشجويان و روشنفكران. در اين تحصن دانشجويان، معترض مسائل و مشكلات جامعه ي دانشگاهي شده، خواستار مطالبات به حقشان بودند. اما روند اين جريان و در كل روند فعلي فعالين دانشجويي در زمان حاضر مورد انتقاد است. *
دانشجو گوشت قرباني نيست. اين انتقاد نه به احزاب و دولت بلكه در وهله ي اصلي به خود دانشجويان نيز وارد است. فعالين دانشجويي كه در صدد برگزاري برنامه هاي راديكال خويش، تمامي حد و مرز ها را شكسته و آرمانخواهي راديكال خويش را ملاك قرار داده اند مسئول تند روي هاي خويش بايد باشند.حق تحصيل ، حق آزادي و... حقوق اساسي و بنياديي است.براي مثال اگر شما را از ورود به جايي كه مطلوب شماست منع مي كنند چاره در كوبيدن سر بر در نيست. شما آنقدر سر بر در خواهيد كوفت كه انرژي خويش را از دست داده، چه بسا جان خود را نيز ازدست دهيد. پس چاره ي ديگري بينديشيد. دانشجو را گوشت ِ قرباني نكنيد.
متأسفانه اين نكته ي مهم در روند جنبش دانشجويي رو به فراموشي رفته كه جنبش دانشجويي جنبشي اصلاحي انتقادي است نه جنبشي انقلابي انتقادي. آري ما آرمانخواهيم اما يادمان نرود كه صيانت ذات، خواست اول و عنصر اساسي حقوق طبيعي ماست. اين روند مخالف اين حق متعالي است. اينكه آرمان خواهي و حق جويي مان را داشته باشيم اما خود را قرباني شرايط نكنيم. حركت هاي راديكال در دانشگاه بايد متوقف شود چرا كه اين مخالف صريح با روند اصلاحي – انتقادي بودن ِ دانشگاه و مخالف حق صيانت ذات است. در هر حركتي بايد جاده را نگريست و هزينه ها را مقابل دستاوردهايمان قرار دهيم تا حركت آغاز شود. تكرار اشتباه در ايران مختص تمام نسل هاست.توده اي ها، ايران را نديدند. شوروي دستور داد و توده اي ها اطاعت نمودند.اگر اطاعت معقول نباشد بحران خلق مي شود. و بحران ها نسل ها را بر باد مي دهد. تجمع هاي دانشجويي بايد خودجوش ايجاد شوند. يعني دانشجويان در شرايطي قرار بگيرند و آگاهي پيدا كنند كه الان موقع اعتراض است؛ نه اينكه فعالين تجمع ها را مصنوعاً(به مهناي ساختن) ايجاد كنند. نه اينكه به تبع پلي تكنيك ، علامه نيز تجمع كند. بايد دانشجويان علامه(كه در حد يك برنامه ي اعتراضي باشند ) تجمع كنند.
اگر در پيگيري آرمان هايمان عجول باشيم آرمانهايمان موقتي و سطحي خواهد بود. دموكراسي ، حقوق بشر ، كرامت انساني با تمرين حاصل مي شود. تمرين محتاج اراده ي آزاد است. بايد زمينه سازي كرد نه افراد را مقابل شرايط مكرَه قرار داد. بايد احترام را ياد گرفت حتي نسبت به دشمن؛ الگويي كه مدرس اش گاندي بود.
تجمع در شرايط فعلي موجب تشديد سختگيري ها مي شود؛ حرمت هاي بيشتري شكسته مي شود، زمينه ها و فرصت هاي موجود براي اصلاح محدود مي شود و آنوقت است ماخودمان بيشتر محروم مي شويم. البته اين روند مختص تجمعات نيست بلكه هر فعاليت راديكال ديگري را نيز شامل مي شود.عملكرد فعلي دقيقاً ايجاد محدوديت بيشتر براي آينده ي خود ماست .اعتراض و انتقاد طبيعت جنبش دانشجويي است اما اين عنصر طبيعي در شرايط فعلي غير طبيعي است. اينكه هر چيزي كه سخت است دود مي شود و به هوا مي رود را ملاك براي فعاليت نمودن عين انقلابي گري است. آرام كردن جو دانشگاه براي فعاليت هاي جمعي ِ مصلحانه ي انتقادي ، عقب نشيني نيست بلكه پيشنهادي است براي روند فعلي. ما خود خشونت را متولد مي كنيم. اگر اين اقدام ها موجب تشديد فضاي دانشگاهي شود نه تنها فضا براي خود فعالين محدود مي شود و دانشجويان و دانشگاه را از وجود اين فعالين و و فوايد علمي و انتقادي شان محروم مي كنيم. از پيامد هاي ديگر حركت راديكال در دانشگاه ايجاد فضاي رعب و محدوديت است. در اين صورت دانشجويان تازه وارد را از ورود در انتقاد هاي جمعي محروم كرده ايم چرا كه جو بسته است و در شرايط بسته گفتگو ايجاد نمي شود. اين عوارض با مصلحت دانشجويان و آينده ي خودمان در تعارض است. اين زنجيره ي فعاليت هاي دانشجويي زنجيره ي فاسدي است كه اگر 2 دانشجو دستگير شدند تحصني برگزار شود. چرا كه همين تحصن براي آزادي آن 2 دانشجو، سوژه اي شود براي دستگيري يا تعليق يا ايجاد محدودت به 3 دانشجوي ديگر و اين زنجيره همچنان ادامه مي يابد. انفعال و سكوت جايگزين روند فعلي به هيچ وجه نيست بلكه آرام كردن فضاي دانشگاه براي انجام فعاليت هاي بنيادين براي پتانسيل سازي ، ايجاد انگيزه براي دانشجويان ، انگيزه ي فعاليت هاي جمعي ، تشريح و گسترش آرمان هاي نو و انتقاد از دگم هاي موجود با فعاليت هايي كه تنش زا نيست مي تواند بعنوان آلترناتيو و جايگزين براي روند فعلي پيشنهاد شود.
پيشرفت و ترقي ، آزادي و رفاه ، برابري و كرامت انساني، آرمان هاي متفق بشريت اند اما رهيابي بدانها و پيشنهاد مسير وصول بدان ها بسيار مهم و اساسي است و بايستي با وسواس بيشتري تعيين شود. زنجيره ي ناكارآمد فعلي را بايد شكست تا هزينه هاي جنبش دانشجويي فرصت هاي آينده را ويران نكند تا اميدوار بمانيم به اصلاح ، كه قطعاً بدست مصلحان و منتقدان امروز است.
پاسخ امیر حسین ایرجی
دوستم حمید قهوه چیان به بهانه ی تجمع هشتم آبان دانشگاه علامه، نقدی بر عملکرد فعالان دانشجویی نوشته که من هم تا حد زیادی با آن موافقم. من هم معتقدم که در شرایط فعلی، هزینه ی تجمعات اعتراض آمیز دانشجویی بیشتر از فایده ی آن است. سخن حمید هم حرف تازه یی نیست. سوال این جاست که امثال حمید که این نقدهای تکراری را مطرح می کنند، چه آلترناتیوی برای جنبش دانشجویی پیشنهاد می کنند؟ اگر تجمع کنندگان هشتم بهمن بد عمل کردند و هزینه ها را بیشتر کردند و از فروبستگی کار جهان هم نکاستند، شما همچون باد بهاری گره گشا باشید و بگویید چاره چیست. سوال من این است که آیا انداختن تقصیرها بر گردن تجمع کنندگان، بر پایه ی تحلیل های واقع بینانه انجام می شود؟
بعنوان مثال در نوشته ی حمید، آمده است: "فعالین دانشجویی در صدد برگزاری برنامه های رادیکال خویش، تمام حدومرزها را شکسته اند". آیا واقعن این طور است؟ آیا فعالین رادیکال تمام حدومرزها و خط قرمزها را شکستند؟ البته ظاهرن منظور حمید از فعالیت رادیکال، تندروی و چپ روی است ولی از آن هم تعریف دقیقی ارائه نمی کند. بلکه به طور مبهم می نویسد: "حرکت های رادیکال باید متوقف شوند، چون مخالف اصل صیانت ذات هستند". در این جمله منظور از عبارت "صیانت ذات" هم روشن نیست. آیا منظور زنده ماندن است؟ در این تجمع که کسی کشته نشده. اگر هم منظور این است که دانشجو در دانشگاه بماند، باید گفت در زمانی که سی دانشجوی علامه ممنوع الورود هستند، دیگر جای نگرانی در این مورد نیست و شرایط بدتر از این نخواهد شد.
حمید ایراد گرفته که تجمعات اخیر، "خودجوش" نبوده. اما تعریفی از تجمع خودجوش ارائه نمی کند و چرا این تجمعات خودجوش نیستند. نوشته: "تجمع، زمینه ها و فرصت های موجود برای اصلاح را از بین می برد" اما حتی یک مورد از این فرصت ها و زمینه ها را نام نمی برد. در شرایطی که حتی امضا کردن یک طومار ساده برای توسعه ی سایت دانشگاه برای دانشجویان خطرساز است، دیگر کدام فرصت؟ کدام زمینه؟
اما از تحلیل های غیرواقع بینانه ی حمید که بگذریم، پیشنهادهای حمید چه هستند؟ پیشنهاد اول او "آرام کردن جو دانشگاه برای فعالیت های جمعی و مصلحانه ی انتقادی" است. من پیشنهاد می کنم خود حمید قهوه چیان آغازگر این فعالیت های آرام انتقادی-مصلحانه باشد؛ زیرا به نظر من چیزی که می گوید تخیلی است و به هیچ وجه قابل تحقق نیست. در شرایطی هستیم که فعالان دانشجویی را به خاطر جمع های پنج نفره تحت فشار می گذارند. خود حمید شاهد بود که جمع دوستانه و شش نفره ی ما در پارک ساعی به جرم نشستن روی نیمکت (!) توسط پلیس برهم زده شد. آن هم تندروی بود؟ دانشجویی را به خاطر این که سال گذشته در دفتر انجمن اسلامی دیده شده به حراست احضار کرده اند تا رابطه اش را با اعضای انجمن توضیح دهد. این ها که می گویم مربوط به قبل از برگزاری این تجمع است. در تحصن نیم ساعته و آرام دانشجویان ممنوع الورود که در سکوت کامل و با پلاکاردهای بسیار ملایم برگزار شد، دانشجویانی را صرفن به جرم عکس گرفتن از این صحنه تهدید و احضار کرده اند و دوربین یکی از این دانشجویان توسط نیروی انتظامی ضبط شده است. گیرم کار ما تندوری بود. عکس گرفتن از آن هم تندروی بود؟ پیشنهاد دومش را هم با عبارت کلی و مبهم "فعالیت هایی که تنش زا نیست" مطرح می کند. من از حمید می خواهم فقط یک نمونه از این گونه فعالیت ها را نام ببرد تا امتحان کنیم و ببینیم که برای امثال شریعتی (رییس دانشگاه) آب خوردن دانشجو هم می تواند اگر لازم شد مصداق تنش زایی باشد.
نوشته: "از دیگر پیامدهای حرکت رادیکال، ایجاد فضای رعب و وحشت است". آیا برخوردهای خشن و باورنکردنی با زنها به بهانه ی "بدحجابی" و تحت عنوان "طرح امنیت اجتماعی" که در میدانهای شهر اتفاق می افتد نیز حاصل حرکت های رادیکال دانشجویان در دانشگاه است؟ آیا اعدام های فله یی هم تقصیر ماست؟ آیا خشونت مردسالارانه یی که لااقل من و تو از آن بی خبر نیستیم و در جامعه ی ما نهادینه شده است هم حاصل رادیکالیسم دانشجویی است؟ گیرم بازداشت مازیار و بهنام و آرمان نتیجه ی تجمع هشتم بهمن بوده باشد. آیا مسبب بازداشت هادی قابل و عماد باقی هم دانشجویان هستند؟ آیا کسی که شمشیر را از رو بسته و شعارش "النصر بالرعب" است و شرایط فرهنگی و اجتماعی هم به میدان را برایش باز کرده است، برای تحقق شعار خود نیاز به بهانه دارد؟
این ها را ننوشتم که از تجمعات و از تنش زایی در دانشگاه دفاع کنم. صرفن سوال می کنم چون برای خودم هم سوال است و جوابی برایش ندارم. شاید حمید یا امثال حمید پاسخ داشته باشند.
پی نوشت: دیگر خبر زندانی شدن عزیزانم به عادی ترین چیز تبدیل شده. دوست نازنینم علی عزیزی هم با یورش نیروهای امنیتی به خانه اش، به آزادگان اوین پیوست. اکنون ماییم که در قفس بزرگترمان داریم می پوسیم. اما شما خام هستید که فکر کردید با زندانی شدن علی صدای فریادش در دانشگاه خفه خواهد شد.
